شخصی  از ارادتمندان خاندان اهل بیت علیه السلام  نقل می کند

پدرم تاجر موفق و با آبرویی بود .ارادت خاصی به سید الشهدا علیه السلام داشت
اما با اینکه وضعیت مالی خوبی داشت به حج نمی رفت و هر چه به او تذکر می دادند اعتنا نمی کرد.

مدتی گذشت  پدرم سخت مریض شد و بحالت مرگ افتاد .یک شب که حالشان خیلی بد شد و دیگر منتظر مرگش بودیم سحرگاه  ما را سراسیمه از خواب بیدار کرد و در حالی که عرق بسیار کرده بود و نفس نفس میزد به ما گفت : دیگرخطر مرگ از من گذشت .آسوده باشیدو حالش خوب شد

مدتی گذشت و زمان حج رسید با شوق زیاد مشغول به اصلاح کارها  و پرداخت خمس و زکات برای سفر حج شد و با اولین قافله عزم سفرکرد

زمان بدرقه  گفت: آن شب مرگ من فرا رسیده بود در عالم رویا دیدم که در محله یهودی ها هستم فهمیدم  اگر بمیرم بخاطر حج نرفتنم یهودی از دنیا خواهم رفت در آن موقع بسیار ناراحت شدم و به حضرت سیدالشهدا علیه السلام توسل کردم ناگاه آن رویای وحشتناک به منظره فرح بخش تبدیل شد صدایی گفت که تمام خدمات تو پذیرفته شده است و به شفاعت امام حسین علیه السلام مرگت تا 10 سال به تاخیر افتاد تا حج واجب به جا آوری .

حالا با شفاعت مولا به حج میروم. به شما بگویم که هر وقت توان مالی داشتید به حج بروید کوتاهی نکنید

راوی می گوید : پدرم
حج خود را بجا آورد مراسمات حسینی را باشکوه تر برپا کرد و 10 سال بعد در همان روزها از دنیا رفت.

داستان ها و حکایت های حج




نظر دهید: نظر دهید - کلوب دات کام
به اشتراک گذاری:

نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 27 شهریور 1393 توسط : سیدرضاثانی صمدانی