تبلیغات
اباصالح زرند - درخواست دوست از امیر المومنین علیه السلام
درخواست دوست از امیر المومنین علیه السلام
نقل شده است از مرحوم حاج هادی ابهری
مرحوم حاج هادی ابهری چند مدتی را در سفر زیارت عتبات بودند و بسیار احساس تنهایی می کردند.در سفر نجف مدتی را به تنهایی  گذراندند تا اینکه روزی درحرم امیرالمومنین  و بعد از زیارت و انجام اعمال گوشه ای می نشینند تا شاید کسی بیاید و با او درد دل کنند اما فرجی نمی شود .
ایشان می گوید به حضرت امیر عرض کردم . مولا جان ما مهمان شماییم . چند روز است من در نجف می گردم و کسی را نیافتم . حاشا به کرم شما.
از حرم بیرون آمدم و بی اختبار در بازار حویش(یکی از بازارهای نجف) وارد شدم و به مدرسه مرحوم سید محمد کاظم یزدی رفتم . ظهر شده بود و وقت اذان بود . دیدم که شیخی زنده دل و باطراوتی به بام مدرسه رفت و اذان گفت . در برگشت دیدم که گونه هایش در اثر اذان گفتن مثل دو پاره نور می درخشد. از بام که پایین آمد به حجره خود رفت و در را بست.
شروع کردم به گریه کردن و گفتم یا امیر المومنین پس از چند روز کسی را یافتم اما او هم به من اعتنایی نکرد
ناگهان دیدم که در حجره باز شد و شیخ رو به من کرد و اشاره کرد که بالا بیا . من سریعا خود را به او رساندم .همدیگر را در آغوش گرفتیم و گریه کردیم مدتی با سکوت یکدیگر را تماشا کردیم .دلم که سبک شد پس از آن از هم جدا شدیم آن بزرگوار مرحوم شیخ مرتضی طالقانی بود.
بعد از ان به حرم برگشتم از امیرالمومنین تشکر بسیار کردم.




نظر دهید: نظر دهید - کلوب دات کام
به اشتراک گذاری:

نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 24 شهریور 1393 توسط : سیدرضاثانی صمدانی